مصاحبه با کاوه بغدادچي، عکاس صاحب سبک قزويني؛ افسارگسيخته ،‏عکاسي قزوين


اشاره: کاوه بغدادچي از دانش آموختگان انجمن سينماي جوان قزوين است. از سال ۱۳۸۳ فعاليت در مطبوعات محلي استان را آغاز مي کند، سپس براي همکاري در زمينه عکاسي به روزنامه" شرق" مي پيوندد تا اينکه شرق توقيف مي شود. بغدادچي، بعد از تعطيلي شرق، عکاسي خبري را کنار مي گذارد و امروزه بيشتر وقتش به عکاسي مستند و خلاقه مي گذرد.کاوه، متولد ۱۳۶۳ در قزوين و دانشجوي رشته ي مهندسي مکانيک است. بغدادچي، به تازگي از سفر چين بازگشته و در جشنواره عکاسي کشور چين، باز هم براي قزوين و ايران افتخار کسب کرده است. با کاوه ي عکاسي قزوين همراه شويد.‏
‏ سيد ايمان حياتي
‏* آيا کاوه يک عکاس جشنواره اي شده است؟
ـ الان وضعيت به گونه اي است که تنها تريبوني که يک عکاس براي ارائه کارهايش دارد، فستيوال هاست. جشنواره ها، محک بسيار خوبي ا ست براي اينکه عکاس کارش را بسنجد و همچنين جاي مناسبي براي مقايسه عکاسي خود با جريان عکاسي ايران و جهان است. ‏
شرکت در جشنواره هاي مختلف يک امرناگزير است. خبرگزاري ها و مطبوعات با توجه به سياست هايي که دارند، همه ي عکس هاي يک عکاس راکار نمي کنند؛ حتي خبرگزاري هاي خارجي که در ايران عکاس دارند، بعد از مدتي، عکس هايشان تکراري مي شود. در نتيجه جشنواره ها و نمايشگاه ها محل خوبي ا ست که عيار کار عکاس مشخص شود.‏
‏* نگاه شما بيشتر به جشنواره هاي خارجي است. فراخوان اين جشنواره ها را از کجا پيدا مي کني و عکس هايت را چگونه برايشان ارسال مي کني؟
ـ هم در جشنواره هاي داخلي شرکت مي کنم، هم خارجي. جشنواره هاي خارجي اصولي تر است و هر ساله برگزار مي شود؛ اما در ايران جشنواره ها فقط يک دوره برگزار مي شود. ايران کشور نخستين جشنواره هاست و جشنواره هايش دومي ندارد؛ ولي در خارج اينگونه نيست و طبق يک روالي جشنوارها هر ساله برگزار مي شود. برخي از دعوت نامه ها را خود برگزار کننده هاي جشنواره با ايميل به اطلاعم مي رسانند واز برخي دعوت نامه ها هم توسط دوستان و ارتباطي که دارم به دستم مي رسد. يکسري از جشنواره ها را نيز از طريق اينترنت پيدا مي کنم. آب راه خودش را پيدا مي کند.‏
‏* مثلا در همين جشنواره اخير که در کشور چين شرکت کردي، عکس هايت را از طريق ايميل فرستادي يا از طريق پست؟
ـ در جشنواره چين ارسال عکس از طريق پست بود؛ البته از طريق ايميل هم مي شد اين کار را انجام داد؛ اما با اين سرعت هاي اينترنت در ايران نمي شود عکس هاي با حجم بالا را ايميل کرد. الان جشنواره هاي خارجي، پرينت عکس را نمي گيرند. ‏
‏* با وجود سن و سال زيادي که نداري؛ اما سفرهاي خارجي زيادي داشته اي، اگر در اين سفرها يک لحظه ي ناب وجود داشته است که توانسته اي آن لحظه را با دوربينت شکار کني، کدام لحظه بوده است؟
ـ راستش اين مسافرت هاي خارجي که به اروپا و چين رفتم، سفرهاي کوتاه مدتي بود و براي اولين بار بود که آنجا را مي ديدم. در اين جور مواقع نمي شود کار عکاسي کرد. بعضي وقت ها آدم ذهنيتي از جايي دارد، مثلا هر فردي المان هايي از اروپا و چين در ذهنش است؛ وقتي براي اولين بار با اين المان ها مثل "برج ايفل" مواجه مي شود و يا اينکه ديوار چين را از نزديک مي بيند، اينها هيجان خاصي به آدم مي دهد. به نظرم بهترين عکس هايي که در خارج گرفتم، پرتره هايي است که از خودم گرفتم؛ چون در اين سفرها تنها هستم. پس خودم بايد از خودم عکس بگيرم. اين پرتره ها يک فرآيند لذت بخش است؛ البته خيلي هم وقت گير.‏

‏* زيباترين عکس يا مجموعه عکسي که تا به حال گرفته اي؟
ـ انتخاب چنين عکسي مشکل است. علاقه اي براي ديدن خيلي از عکس هاي گذشته را ندارم؛ اما يک مجموعه عکس در مورد عزاداري عاشورا و فرش ايراني دارم که آنها را خيلي دوست دارم .همچنين يک مجموعه عکس هم در مورد مشاغل ايران دارم که همين مجموعه در چين موفق به دريافت جايزه شد. ‏
‏* احساس مي کنم عکاسي امروز کاوه به سمت انديشه و تفکر رفته است؛ يعني کاوه قبل از اينکه عکسي بگيريد، عکس را دکوپاژ و کارگرداني مي کند و زياد به حس و حال صحنه در لحظه عکاسي توجه نمي کند؟
ـ صحبت هايت تا حدودي درست است. سعي مي کنم از قبل بدانم که چه مي خواهم.در حقيقت مثل استوري بورد سينما، عکسي که مي خواهم بگيرم را مي کشم؛ يعني عکس را دکوپاژ مي کنم؛ چون هر چيزي در عکس، وزن دارد. خيلي وقت ها در خيابان راه مي رفته ام و از صحنه اي خوشم مي آمده؛ اما از آن صحنه عکسي نگرفته ام؛ چون ذهنيت قبلي از آن نداشته ام. دوست دارم از قبل يک الگو بچينم و بعد از آن صحنه عکس بگيرم .اگر بخواهم از چين عکاسي کنم، الان مي توانم ؛ چون چين را ديده ام وصحنه هاي آن را در ذهنم پرداخت کرده ام. بايد فکر کرد و چيد تا يک الگوريتمي بدست آورد و بر طبق آن کار کرد؛ يعني هدفمند کار کرد.‏
‏* اما با اين روش فکر نمي کنم در عکاسي خبري موفق باشي؛ چون عکاسي خبري در لحظه رخ مي دهد؟
ـ درست است؛ عکاسي خبري بسته به لحظه است و با اين روش نمي شود عکاسي خبري انجام داد؛اما ديگر نمي خواهم عکاسي خبري کار کنم؛ حتي من در روزنامه شرق که عکاسي خبري مي کردم، بيشتر عکاسي پرتره براي مصاحبه ها انجام مي دادم.‏
‏* گويا روزنامه شرق رفع توقيف شده ، با توجه به خاطرات خوبي که از زمان کار کردن در اين روزنامه داري، آيا به سمت عکاسي در نشريات مکتوب برمي گردي؟
ـ از رفع توقيف شرق اطلاع زيادي ندارم؛ چون آن زمان در چين بودم؛ اما براي بازگشت به نشريه مذبور بستگي دارد؛ چون معتقدم روزنامه نگاري يکي از لذت بخش ترين کارهاست. شايد هنوز هم روزنامه نگاري اولويت اول کاري من باشد؛ ولي تربيون، جا و آن اتمسفر کار مهم است. در اين مدت از خيلي از نشريات و حتي خبرگزاري ها پيشنهاد کار داشتم ؛ولي ترجيح دادم کار نکنم و از اين بابت پشيمان هم نيستم؛ ولي اگر روزنامه شرق شروع به فعاليت کند با کمال ميل حاضرم در آنجا مشغول به کار شوم.‏
‏* آيا کاوه، روزي در نشريات و خبرگزاري هاي محلي استان عکاسي خواهد کرد؟
ـ عکاسي در نشريات محلي استان هنوز هم جا نيفتاده است. هنوز هم به اين مقوله آماتوري نگاه مي شود؛ البته کسي هم مقصر نيست؛ چون در هفته نامه حجم اخبار بالاست و جايي براي عکس باقي نمي ماند. هنوز ديد متوليان هنر به هنرهاي تصويري يک ديد فانتزي است.‏
‏* واقعا به عکاسي علاقه مند بودي يا ناخودآگاه به سمت اين هنر گرايش پيدا کردي؟
ـ اول به سراغ فيلمسازي رفتم، مثل خيلي از کساني که دنبال جاه طلبي هستند؛ ولي ناخودآگاه به سمت عکاسي گرايش پيدا کردم. امکانات عکاسي هم برايم جور شد و الان اصلا از راهي که آمده ام پشيمان نيستم. عکاسي هنر ديناميک و پويايي است؛ سرعت انتقال اطلاعات و ارتباطش با مخاطب خيلي زياد است . در عکاسي ارائه کار نسبت به هنرهاي ديگر راحت تر است. اين موارد است که عکاسي را تبديل به هنر بروزي مي کند.
* غير از عکاسي به چه هنري علاقه مندي؟
ـ به ادبيات و موسيقي علاقه مندم.‏
‏* وبلاگي هم داري که فکر مي کنم چهار سالي از عمرش مي گذرد. وبلاگت در اين مدت دستخوش تغييرات اساسي شده است؟
ـ علت تغيير و تحولات، سن و سال من است. من در سني هستم که ايدئولوژي ام در حال شکل گيري است. آدم در حال آزمون و خطاست و يک چيزهاي جديدي کشف مي کند. همه اينها روي افکار آدم اثر مي گذارد . همه ي اينها تاثير مستقيمي در مطالبي دارد که در وبلاگم مي نويسم. وبلاگ من خروجي افکارم است. خيلي از مطالب اوليه وبلاگم را قبول ندارم و هنگامي که آنها را مي خوانم، خنده ام مي گيرد؛ ولي نمي توانم آنها را نفي کنم. بالاخره يک روزي آن طوري فکر مي کردم،الان هم اين جوري فکر مي کنم. در هر صورت وبلاگم بيشتر برايم سود داشته است تا ضرر. گهگاهي هم خودسانسوري وجود داشته است و يک مقداري آزار دهنده است؛ ولي بازخوردهايي که در مورد وبلاگم مي گيرم، خوب است. درکل سبک نوشتنم عوض شده است. وبلاگ کمک مي کند که آدم خوب بنويسد.
* بعد از انتخابات رياست جمهوري دهم، مطلبي در وبلاگت نوشتي که به دل خيلي ها نشست. نوشته بودي: راه دموکراسي از کف خيابان ها نمي گذرد.
ـ من با حرکت هاي يک شبه، چه مثبت، چه منفي مخالفم. اين طور تغييرات زودگذر است و دوره ي بعد از اين تغييرات، هيچ وقت اتفاق مثبتي نيست. ناآرامي هاي بعد از انتخابات ايران هم يک قدم اجتماعي در جامعه ايران است که در طول تاريخ اجتماعي ايران يک مرحله بود. خيلي ها از اين مرحله انتظارات زيادي داشتند که بنده اين انتظارات را نداشتم. من به اين اتفاقات به عنوان يک مرحله از دگرديسي جامعه اجتماعي ايران نگاه مي کنم، فقط به عنوان يک مرحله و يک قدم و پله. بيشتر از اين، انتظاري از اين موضوع ندارم و بيشتر به گذشت زمان اعتقاد دارم و آن دگرديسي هاي آرامي که جامعه خودش، خود را از درون اصلاح مي کند. ما نيازي به نيروي خارجي نداريم. نيازي به تحريکات تند و يک شبه نيز نداريم. به نظرم اين تغييرات اجتناب ناپذير است؛ چون تاريخ اين را به ما نشان مي دهد. اين تغيير و تحولات هميشه رخ مي دهد ، فقط يکسري ازتحولات اجتماعي اين وسط وجود دارد که شتاب اين دگرديسي هاي اجتماعي را کم و زياد مي کند.
* روحيه ي لطيفت با رشته ي تحصيلي خشن ( مهندسي مکانيک) تعارض پيدا نکرده است؟
ـ (مي خندد). روحيه ام زياد هم لطيف نيست. آدم پر شوري هستم و زياد آرام نيستم. از بچگي فيزيک را دوست داشتم؛ رشته ي خيلي سختي است و همين رشته تحصيلي باعث شد به خيلي از کارهايم نرسم ؛چون بيشتر وقت و انرژي خود را معطوف مهندسي مکانيک مي کنم. دوست دارم شغل اصلي ام مهندسي مکانيک باشد و از اين راه امرار معاش کنم. نويسنده اي به نام "فريبا وفي" که به نظرم بهترين نويسنده زن ايران است، کتابي به نام" روياي تبت" دارد، در قسمتي از اين کتاب نوشته شده است که" اگر به چيزي آويزان باشي، نمي تواني خوب نگاهش کني؛ ولي وقتي از آن چيز فاصله بگيري، مي تواني خيلي خوب آن را نگاه کني". عکاسي هم براي من همين طوري است. سعي مي کنم درآمدم از عکاسي نباشد براي همين از عکاسي فاصله گرفته ام. گزيده کار مي کنم و هر وقت دوست دارم عکاسي مي کنم . در اين دو سال اخير اين گونه کار کرده ام و خيلي خوب جواب گرفته ام.‏
‏* پس عکاسي را رها نخواهي کرد؟
ـ نه چرا رها کنم؟ عکاسي بهترين کاري است که بلدم در اين جهان انجام دهم.
* در برهه اي از زمان دنبال تشکيل انجمن عکاسان قزوين بودي؛ از اين انجمن چه خبر تازه اي براي ما داري؟
ـ دوستان در اداره ارشاد استان پيشنهاد دادند تا اساسنامه ي اين انجمن را بنويسم. براي پيش نويس اين اساسنامه از عکاسان قزوين نظر خواستم و بدون استثنا هيچ کسي به من جواب نداد. عده اي گفتند: آيا انجمن به ما پول يا حقوق مي دهد؟ من هم گفتم، قرار نيست که صندوق بازنشستگي تاسيس کنيم . انجمن عکاسان آمريکا و چين، حتي حق عضويت مي گيرند در عوض خدماتي به عکاسان ارائه مي دهند. به نظرم برداشت دوستان از انجمن عکاسي اشتباه است و خيلي هم حاضر نيستند زير يک سقف با يکديگر کار کنند. وقتي ديدم که انرژي مثبت از سوي طرف مقابل دريافت نمي کنم، طبيعتا ترجيح دادم از اين کار انصراف دهم و انفرادي کار کنم.
* دوست داري از چه چيزي عکس بگيري که تا به حال موفق به انجامش نشده اي؟
ـ دوست دارم از رخدادهاي اجتماعي عکس بگيرم که متاسفانه هزينه اش زياد مي شود، اسپانسرش نيست و وقتش را هم ندارم؛ چون بايد سفر کنم. اين گونه کارها براي بي دغدغه گي هاي آدم است.
* الان مهم ترين دغدغه کاوه چيست؟
ـ آيا اين اسپانسرهايي که قول داده اند که جشنواره چين را حمايت کنند، پول مي دهند يا نه؟
‏* چرا نمايشگاه عکس در داخل استان برگزار نمي کني؟
ـ براي نمايشگاه عکس ندارم ؛يعني آن اندازه عکس ندارم که بتوانم با آن يک نمايشگاه عکس بگذارم.‏
‏* عکاسي استان قزوين را در چه جايگاهي مي بيني؟
ـ عکاسي در استان قزوين خيلي افسارگسيخته و بي نظم پيش مي رود. عده اي از عکاسان دل خوشي هاي کاذبي دارند که اين اصلا خوب نيست. عکاسان بايد هدايت شوند، بايد همه جمع شوند و با هم کار کنيم. بايد عکاسان جوان از جمله خود من بيشتر به حرف پيشکسوت ها گوش کنند. بايد منسجم تر و هدف دار کار کنيم. من احساس مي کنم خيلي از عکاسان قزوين نمي دانند چه مي خواهند و چه هدفي دنبال مي کنند و هر روز به سمتي گرايش پيدا مي کنند و باري به هر جهت کار مي کنند. وضعيت عکاسي قزوين خوب نيست و بدين ترتيب نمي توان آينده ي خوبي براي آن متصور بود. امروز هم همان طور که مشاهده مي کنيد، همه افتخارات عکاسي قزوين انفرادي است بدون اينکه نهاد، سازمان يا انجمني پشت قضيه باشد.
* عکاسي يک هنر انفرادي است، مگر اينکه گروه عکاسي متشکل از چند عکاس شکل بگيرد و پيرامون موضوع خاصي به عکاسي بپردازند. اصلا شما به تشکيل گروه هاي عکاسي اعتقاد داريد؟
ـ بله عکاسي هنر انفرادي است؛ اما عکاسان مي توانند دور يک ميز بنشينند و با يکديگر حرف بزنند، در يک جهت خاص کار کنند، با هم يک انجمن مشترک داشته باشند و نمايشگاه مشترک برگزار کنند؛ ولي اين موارد در قزوين ديده نمي شود به ويژه اينکه عکاساني که تازه وارد کار عکاسي مي شوند،مي بايست هدايت شوند.
* هدفت در عکاسي چيست؟
ـ هدفم لذت بردن است. از خروجي و بازخوردهاي عکاسي لذت مي برم.
* شما که به عکاسان قزوين انتقاد مي کنيد، شايد همين عکاسان نيز فقط به دنبال لذت بردن از عکاسي باشند؟
ـ عکاسان لذت ببرند؛ اما هر کاري اصول و استانداردهايي دارد. اين لذت بردن بايد در چارچوب استانداردها باشد.‏
‏* بهترين استاد يا مشوقت در عکاسي؟
ـ بهترين استادم در عکاسي اينترنت و ادبيات بوده. رمان خيلي کمک مي کند تا ذهن عکاس ساخته شود. به نظرم پيشروترين هنرها، ادبيات است.
* عکاسي براي کاوه به چه معني است؟
ـ عکاسي، مهم ترين و تاثيرگذارترين اتفاق در زندگي من بوده؛ به طوري که مسير زندگي و ديدگاه هاي مرا عوض کرده است. عکاسي بهترين چيزي بود که در زندگي با آن آشنا شدم.‏
‏* وضعيت فرهنگي و هنري استان قزوين را چطور ارزيابي مي کني؟
ـ استان قزوين با توجه به وسعت و جمعيتش، يکي از تاثير گذارترين استان ها در زمينه فرهنگي و هنري ا ست؛ ولي در بيشتر هنرها، حرکت ها انفرادي است؛ حتي در هنرهاي جمعي مثل فيلمسازي، خيلي وقت ها فقط يک فرد است که کار مي کند. درست است که پشت فيلمساز يک جريان است؛ اما اگر همان جريان پشت يک فيلمساز ديگر قرار گيرد، جواب نمي دهد. ‏
هنرمندان استان مي بايست متحد شوند و بروز تر شوند. من خيلي از اين قضيه ناراحت مي شوم که مي بينم هنرمندان ما يک ايميل براي تماس و تعامل ندارند. هنوز هم براي ارتباط با يک هنرمند، بايد به او زنگ بزني. بالاخره ما در جهاني زندگي مي کنيم که ضوابطي براي پيشرفت دارد. خيلي از هنرمندان قزوين در رشته هاي خوشنويسي و هنرهاي تجسمي پتانسيل جهاني شدن دارند؛ اما براي جهاني شدن نياز به قاعده هاي اين کار است. بهترين هنرمند هم که باشي، بايد کارت را ارائه کني، زماني که کار ارائه نشده، ارزشي ندارد.
* اما خود شما بيشتر کارهايت را به جشنواره ها ارائه کرده اي تا به مردم؟
ـ براي اينکه مردم پذيرا نيستند. امکانات ارائه آثار هم نيست، تريبونش هم نيست.
* همين مصاحبه يک تريبون براي شماست. از طرفي شما بيشتر کاستي ها را متوجه خود هنرمندان مي دانيد پس نقش متوليان ومسوولان هنري اين ميان چه مي شود؟
ـ هنرمندان ما بايد مستقل از سيستم دولتي فعاليت کنند. دولت بايد فقط حکم نظارتي داشته باشد. هنرمندان نبايد هميشه انتظار داشته باشند که دولت بيايد و از آنها حمايت کند و براي برگزاري نمايشگاه و سفر به آنها پول بدهد.‏
‏* پس هنرمندان بايد براي برگزاري نمايشگاه دست به دامان چه کسي شوند؟
ـ هنرمندان بايد دست به دامن اسپانسرهاي خصوصي شوند.
* شما براي همين سفر چين اسپانسر خصوصي داشتي؟
ـ تمام هزينه هاي سفر چين را خودم دادم يک مقداري از هزينه ها را هم طرف چيني پرداخت کرد. اگر دولت حمايت کند، خوب است؛ ولي اگر حمايت هم نکرد اين دليل نمي شود که من در خانه بنشينم. در خارج از ايران موسسات خصوصي هست که از هنرمندان براي برگزاري نمايشگاه و ارائه کارهايشان حمايت مي کنند به شرطي که آثارشان به استانداردهاي جهاني مورد تاييد آنها رسيده باشد.
* استانداردهاي جهاني يا سليقه ي آنها؟
ـ هر هنري اصول کلي دارد که شما نمي توانيد هر چيزي ارائه کنيد و بعد انتظار داشته باشيد براي آنها نمايشگاه داير کنند. شايد نمايشگاه عکسي که ما در داخل کشور برگزار مي کنيم، از نگاه آنها رد شود؛ نهادي که هزينه مي کند و غير دولتي نيز است، طبق يک استانداردهايي عمل مي کند که اين استانداردها بايد رعايت شود؛ اما استانداردهاي آنها بيشتر استانداردهاي هنري است.
* اين نسخه اي که براي هنرمندان مي پيچي براي خارج از کشور کاربرد دارد؛ اما براي ارائه آثار در داخل کشور چه پيشنهادي داري؟
ـ نسخه ي وطني هم به همين صورت است. الان خوشبختانه خيلي از فعاليتهاي هنري روي اينترنت رفته است. خيلي از موزه ها و گالري هاي ايران سايت دارند و مي تواني خروجي آثارت را براي آنها ارسال کني و مورد بعدي شبکه دوستان است؛ وقتي شما دوستان هنرمند متعددي داشته باشي، مسلما خيلي بهتر مي تواني کار کني. اين جور فعاليت ها وقتي گروهي انجام مي شود، خيلي محکم تر است. ما مثل يک عده کوهنورد هستيم که قرار است به قله اي صعود کنيم، شب در يک کمپ مي خوابيم و هيچ آشنايي قبلي از يکديگر نداريم. هر کسي از جايي آمده و هر شخصي، غذايي با خود آورده است. ما مي توانيم غذايمان را در گوشه اي بنشينيم و بخوريم؛ اما يک کار ديگر هم مي توانيم بکنيم: ما مي توانيم يک ميز بگذاريم و همه روي ميز غذاي خود را بخوريم و اين حاصلش تعامل مي شود. اينها باعث رشد و پيشرفت مي شود. جامعه هنري ما پراکنده است. هيچ کس از ديگري حرف شنوي ندارد. هر کس براي خودش استاد است.
* اين مشکل مختص قزوين است؟
ـ نه، اين مشکل ملي است. در انجمن عکاسان ايران نيز قضيه به همين منوال است و همه شاخه، شاخه و انفرادي عمل مي کنند.
* در خارج از کشور اين مشکل وجود ندارد؟
ـ در خارج از کشور نيز اين مسئله وجود دارد؛ اما خيلي کمرنگ تر است.
* به مساله استاد و شاگردي اشاره کردي. متاسفانه چند وقتي است شاهد نوچه پروري و باند بازي بيش از گذشته در بين اهالي فضل و هنر هستيم.‏
ـ متاسفانه همين طور است. در سينماي ما نيز اين مشکل بيشتر است. در عکاسي نيز اين مشکل وجود دارد و متاسفم براي افرادي که که خودشان را جذب اين سيستم ها مي کنند. يک نفر که تازه وارد کار هنري شده است، شايد چاره اي جز اين نداشته باشد؛ ولي هنرمنداني که مدت هاست کار مي کنند و مي توانند مستقل باشند، تمايل عجيبي به عدم استقلال دارند، اين خوب نيست، اين براي هنرمند آفت است. هر کسي براي خودش استادي شده است و حرف هنرمند ديگر را نمي پذيرد، هيچ نقدي نمي پذيرد. به قول شما هر کسي هم نوچه هايي براي خود دارد. اينها حرکت گروهي نيست.‏
‏* آيا اميد داري حداقل در اندازه هاي محلي و استاني، بتوانيم اين مشکل را مرتفع کنيم؟ البته خيلي ها به اين مطلب اذعان دارند؛ اما راه علاج اين آفت چيست؟
ـ حل اين مشکل امکان پذير است. بايد روزي همه ي هنرمندان در رشته هاي مختلف بنشينند و صحبت کنند و هرکس رشته هنري خودش را اصلاح کند. نمونه اش هم در استان همين انجمن عکاسان استان بود که متاسفانه شکل نگرفت که اگر اين انجمن شکل مي گرفت قطعا وضعيت عکاسي استان خيلي بهتر از اين مي شد. بيشترين مشکل ناشي از خود هنرمندان است.
* صحبت پاياني شما را مي شنويم؟
ـ از مسوولان استان خواهش مي کنم که به داد هنرمندان برسند. حضور يک ايراني در مجامع بين المللي بسيار تاثير گذار است. بسياري از خارجي ها ذهنيت درستي از ايران ندارند که مي شود به وسيله هنر اين ذهنيت و تصور غلط را تغيير داد.
عرب ها ۵ درصد جمعيت جهان را دارند؛ اما در همين جشنواره چين يک نماينده عرب زبان در جشنواره حاضر نبود. اين خيلي بد است؛ وقتي در يک مجمع جهاني از فرهنگ هاي مختلف صحبت مي شود، بايد حداقل يک نماينده از ايران در آنجا وجود داشته باشد. ‏
يک مطلب ديگر هم اينکه ما در صحبت ها و شعارهايمان از قزوين به عنوان شهري جهاني و پايلوت گردشگري آسيا ياد مي کنيم؛ اما وقتي مي خواهم به دوستان خارجي خود، آدرس يک سايت انگليسي زبان را بدهم که با قزوين آشنا شوند، چنين سايتي وجود ندارد. آيا سازمان ميراث فرهنگي نمي تواند يک سايت انگليسي زبان براي شناسايي قزوين به مردم جهان راه اندازي کند؟ اگر سازمان ميراث فرهنگي چنين کاري کرد، بنده حاضرم تمام عکس هاي خود را از استان قزوين به صورت رايگان در اختيار آنها بگذارم. ‏

يكشنبه ۲۶ مهر ۱۳۸۸
۱۱:۲۴:۰۵

Copyright © ۲۰۱۰ Hadis News All rights reserved
E-mail : info@hadisnews.com