مقدمه: حمیده شفیعی ها تنها عکاس خانم خبرگزاری ها و نشریات استان قزوین است که ظرف مدت اندکی برای خود در عکاسی خبری هویتی به دست آورده است. عکاسی حرفه ی سخت و دشواری ست، حال به همه این ها مشکلات عکاسی برای یک دختر محجبه ی ، دوربین به دست با کوله ای ۳ سنگين بر دوش را در فضای سنتی قزوین بیفزایيد. شفیعی ها متولد ۱۳۶۶ و دانشجوی مقطع کاردانی رشته گرافیک است. گفتگو با ایشان در کنار عمارت چهلستون قزوین و در حاشیه ی جشن دانش آموختگان ، دانشجویان غیر ایرانی رقم خورد. ـ از چه زمانی شروع به عکاسی کردی؟ از زمان دبیرستان شروع به عکاسی کردم اما عکاسی خبری به این منوال که شاهدش هستید، تقریبا یک سال است. ـ به چه ژانری در عکاسی علاقمندی؟ مثلا عکاسی از طبیعت، سیاسیون و یا چیز دیگر؟ چرا؟ فعلا بیشتر وقتم به عکاسی خبری اختصاص دارد چون عکس های خبری تاریخ مصرف دارند و هر چه سریعتر باید به دست مصرف کننده برسند اما در کل عکاسی از طبیعت را بسیار دوست دارم. ـ فعالیت عکاسیت فقط معطوف به نشریات و خبرگزاری برنا ست.آیا در گروه هنری عکاسی عضو هستی و عکاسی هنری انجام می دهی؟ من به تازگی به همراه یکی از همکارانم، سینا شیری، یک گروه عکاسی دو نفره تشکیل دادیم و از سوژه های مختلف عکس می گیریم و قصد داریم نمایشگاهی از آثار خود را به معرض نمایش بگذاریم. ـ به عنوان تنها خانم عکاس قزوین در نشریات و خبرگزاری که عکاسی را به طور جدی دنبال می کنی، از مشکلات پیش رویت برایمان بگویید؟ خودتان بهتر می دانید که کار عکاسی برای آقایان دشوار است چه برسد به من یک یک خانم هستم. ابتدا که در مراسمات مختلف برای عکاسی حاضر می شدم با من برخورد خوبی نمیشد اما رفته رفته این فضا شکسته شد نمی گویم الان همه چیز خوب است ولی بهتر از یکسال قبل شده است. ـ روزی که برای عکاسی از بازی پرسپولیس و پیکان به ورزشگاه شهید رجایی رفتی و مانع ورودت به استادیوم شدند؛ چه احساسی داشتی؟ و بعد چه کار کردی؟ چون می دانستم به ورزشگاه راهم نمی دهند بنابراین به ورزشگاه نرفتم اما به پشت بام هفته نامه تابان رفتم و آن عکس ها را از فاصله دور و با لتز واید گرفتم که اتفاقا همان عکس ها باعث بیشتر شناخته شدن من شد.
ـ پرسپولیسی هستی؟ بله(می خندد). چرا این سوال را از من پرسیدید. - بخاطر اینکه از بازی استقلال و پیکان عکاسی نکردید. برایم جالب بود در مسابقات کانوپلوی بانوان لنز دوربینت شکست و خیلی افسوس خوردی اما عکسی که از همان مسابقات گرفته بودی برایت جایزه بهترین عکس ورزشی از جشنواره ای را به ارمغان آورد. از این قضیه برایمان بگو؟ بله درست است، این اتفاق در صدم ثانیه رخ داد و من اصلا متوجه نشدم که توپ از کدام سمت بسویم آمد، ضربه به حدی بود که هم لنز دوربینم شکست و هم صورتم زخم شد. در آن لحظه فقط شوکه شده بودم و تا چند روز افسرده بودم اما به قول شما جالب است که همین عکس های مسابقات کانوپلو برایم جایزه جشنواره ورزش را که در تهران برگزار می شد به ارمغان آورد و خودم هم فکرش را نمی کردم. ـ آیا این جایزه توانست خسارت لنز دوربینت را جبران کند؟ بله ابتدا که به مراسم اختتامیه جشنواره دعوت شدم، فکر کردم که عکس هایم به بخش مسابقه راه یافته اما وقتی اسم برندگان جوایز قرائت شد باورم نمی شد در کنار عکاسان بزرگ جای گرفته ام و جایزه می گیرم. ـ چقدر به در آمد زائی در این رشته فکر می کنی؟ زیاد به فکر پول در آوردن نیستم زیرا خانواده ام از لحاظ مالی مرا تامین می کنند اما برای آینده باید به فکر باشم. دوست ندارم مدت ها مجانی کار کنم یا به اندازه زحمتی که می کشم حقوق دریافت نکنم. این یکی از معضلات حرفه ی ماست . حالا من یک دخترم و خرج خانه بر روی دوشم نیست، شما عکاسان مرد را در نظر بگیرید ، آنها وقت می گذارند، زحمت می کشند اما پول زیادی دریافت نمی کنندشما عکاسان شهر را ببنید، چرا یک عکاس در کمتر از یکسال باید سه خبرگزاری عوض کند. ـ وبلاگت در عکاسی به تو کمک می کند یا تبعات منفی برایت دارد؟ بیشتر به من کمک کرده تا تبعات منفی ایجاد کند. وبلاگم در معرفی من به جامعه نقش زیادی داشته است. ـ عکس هایت چقدر نمایش دهنده درونیات و روحیات شماست؟ در عکس های خبری زیاد روحیاتم را داخل نمی کنم اگر این گونه می شد، هیچ کدام از عکس هایم کار نمی شد. ـ با توجه به اینکه زنان نیمی از جامعه ایران را تشکیل می دهند؛ چرا شما به این قشر که خودتان نیز جزئی از آن هستید در کارهایتان نمی پردازید یا بهتر است بگویم کمتر می پردازید؟ درست است اما مسئله ای که وجود دارد عکاسی از سوژه هایی که زنان در آن هستند، در جامعه ما حساسیت برانگیز است با این حال من در تدارک آلبوم عکسی با موضوع زنان ایران هستم. ـ بهترین مشوق شما؟ نقش عمویتان که رئیس اداره ارشاد هستند و دائی تان که جزو شورای سردبیری تابان هستند این وسط تا چه میزان است؟ هر دوی این عزیزان از مشوقان من هستند و هر دو افراد روشنفکری هستند در کنار این دو عزیز خانواده هم بستر لازم را برایم فراهم کرده است و بچه های تحریریه تابان نیز همیشه مشوق من بوده اند و هستند. ـ تلخ ترین خاطره؟ عکس هایی از چادر نشینان شهر گرفتم که اتفاقا عکس های خوبی شدند و در نشریه ی تابان نیز کار شدند ولی فضای کار خیلی تلخ بود و چند بار نیز موقع عکاسی بغضم گرفت. ـ شیرین ترین خاطره؟ عکاسی از مراسم ازدواج دو تن از سالمندان در خانه سالمندان یکی از شیرین ترین روزهایی بود که عکاسی کردم. ـ آیا عکاسی را به این شکل ادامه می دهی یا روزی عکاسی را رها خواهی کرد؟ اگر شرایط مهیا باشد حتما عکاسی را ادامه میدهم و به پیشرفت در این رشته فکر میکنم، اما امیدوارم هر چه ما حرفهايتر می شویم، مسئولان و متولیان این امر نیز نگاهی حرفه ای از همه لحاظ به عکس و عکاس داشته باشند. ـ نهایت آرزوی شما در عکاسی؟ دوست دارم به تمام نقاط ایران سفر کنم و در طی سالیان سال یک مجموعه عکس بی نظیر از طبیعت ایران ثبت کنم. ـ بهترین عکس یا مجموعه عکسی که گرفته ای؟ مجموعه عکسی که از توت و درختان توت انداخته ام. هر وقت به آن ها نگاه میکنم یک حس خوب به من می دهند. ـ در انتخابات ریاست جمهوری دهم از عکاسان فعال استان بودی که تقریبا در همه مراسم ها شرکت داشتی. عکاسی در این فضای ملتهب چگونه بود؟ به نظر من هم واقعا فضای ملتهبی بود و این التهاب و اضطراب از طرف هر دو جناح به جامعه و من عکاس منتقل می شود. فکر میکنم در خیلی از مواقع طرفداران دو کاندیدای اصلی اخلاقیات را زیر پا گذاشتند و این موضوع مرا خیلی ناراحت کرد. عکاسی در چنین فضایی دشواری هایی دو چندان دارد. برایم اخلاق خیلی مهم است ـ از کار کردن در تابان و خبرگزاری برنا راضی هستی؟ بله، راضی ام. از تابان خیلی چیزها یاد گرفتم و هنوز هم در حال آموختنم. برنا هم یک خبرگزاری زیر نظر ایرنا ست که بچه های خوبی دارد و از آنها هم بابت حمایت هایشان تشکر می کنم.