سوسن هاي لال!!


مجيد بالدران؛با گذشت قرن هاي متمادي از تكوين شعر پارسي، كليشه هاي بسياري دراين نوع از شعر ايجاد شده كه به مرور زمان، رنگ باخته و يا طوطي وار به قلم پاره اي از سرايندگان تكرار شده است و كمتر به دستكاري كليشه ها، تغيير نقش آنها و استفاده از ديگر ظرفيت ها و جاذبه هاي آن پرداخته شده، مگر به كوشش و تلاش شاعران واقعي- و نه جشنواره گرد و طومار تحريم نويس و نوچه پرور به ويژه از جنس قزويني اش!!
يكي از كليشه هاي متداول قرون اوليه ي شعر پارسي" سوسن" و ده زبان داشتن اين گل است. مي دانيم كه گل سوسن به چهار نوع سفيدرنگ( سوسن آزاد) كبودرنگ( سوسن ارزق) زردرنگ( سوسن ختايي) و رنگارنگ( سوسن آسماني) در شعر و ادبيات پيشين ما ،ظهور داشته و تا قبل از كشف سوسن چلچراغ ،مشهورترين نوع از اين گونه گل ها به شمار مي رفته است و سخنوران گذشته براي سوسن آزاد، ده زبان قائل بودند:
آن دست و آن زبان كه در او نيست نفع خلق
جز چون زبان سوسن و دست چنار نيست
سنايي
سوسن چو ز بندگي او گفت
آزاده و ده زبان برآمد
عطار
اي سروگوش دار كه سوسن به شرح تو
سر تا به سر زبان شدبر طرف جويبار
مولانا
به سان سوسن اگر ده زبان شود حافظ
چو غنچه پيش تواش، مهر بر دهان باشد
حافظ

اينكه چرا سوسن آزاد بايد از ده زبان، بهره مند باشد؛ جزو معيارهاي زيباشناسي و جمال شناسيك شعر قديم است كه بررسي آن، فرصت خود را مي طلبد؛ اما رويكرد نو به اين كليشه، چگونه ميسر است؟ با نگاه و زبان شعر آزاد نيمايي به چه شكل بايد به آن پرداخت و چه كاربرد شاعرانه اي مي توان از آن در عصر جديد انتظار داشت؟
سهراب سپهري در بخشي از شعر ناب " صداي پاي آب" با بياني طنز آميز دربافت كميك سروده است:
... من گدايي ديدم، دربه در مي رفت ،آواز چكاوك مي خواست
و سپوري كه به يك پوسته ي خربزه مي برد نماز
بره اي را ديدم، بادبادك مي خورد
من الاغي ديدم، يونجه را مي فهميد
در چراگاه نصيحت، گاوي ديدم سير
شاعري ديدم هنگام خطاب به گل سوسن مي گفت: شما...
چرا" گل سوسن" شما ،محسوب مي شود؟ شايد به دليل آن كه از چندين زبان و لاجرم چندين كاركتر برخوردار است؟ آيا اين رويكرد سپهري، بازآفريني و تطبيق يكي از كليشه هاي دست فرموده ي شعر گذشته با بيان و اوضاع و احوال امروزي نيست؟ آيا سپهري، قادر نبود مانند بسياري از نوجوانان پر مدعاي پست مدرن دور و برمان، با تقليد گزاره هاي نصف و نيمه ي فلاسفه ي فرانسوي متاخر و با دوختن زمين و زمان يكسره بر ميراث طلايي شعر ايراني چشم ببندد و دل به تركيبات جدولي و قافيه هاي شيك، اما توخالي، بدون تناسب و فاقد شعور شاعرانه بسپارد؟
در اين شعر كه سراينده ي آن، يك خدمتگزار ساده و بي ادعاي هنرستاني در شهر مشهد است؛ لحن صميمي، نگاه عميق انساني و پيوند مناسب ذهن و زبان شاعر چنين سروده اي را به شعر نوين سرزمين ما هديه كرده است:
حرف كه مي زني انگار
سوسني در صدايت راه مي رود
حرف بزن
مي خواهم صدايت را بشنوم
تو باغبان صدايت بودي
و خنده ات
دسته كبوتران سفيدي
كه به يكباره پرواز مي كنند
تو را دوست دارم
چون صداي اذان را در سپيده دم
چون راهي كه به خواب منتهي مي شود
تو را دوست دارم
چون آخرين بسته سيگاري در تبعيد
تو نيستي
و هنوز مورچه ها
شيار گندم را دوست دارند
و چراغ هواپيما
در شب ديده مي شود
عزيزم
هيچ قطاري وقتي گنجشكي را زير مي گيرد
از ريل خارج نمي شود
و من
گوزني كه مي خواست
با شاخ هايش قطاري را نگه دارد
تصاوير بكر، زلال و بيان صميمانه ي غلامرضا بروسان در كنار شناخت كافي او از موتيف هاي شعر پارسي، در اين قطعه به خوبي ديده مي شود. آيا " راه رفتن سوسن در صدا" برگردان امروزي و مدرن" ده زبان داشتن گل سوسن" نيست؟
در حالي كه در غزل نوين ايراني و آن هم شاعري همچون زنده نام " قيصر امين پور" كه تخيلي بي مرز و نگاهي متين و ملايم دارد؛ " گوزن" هنوز اين گونه نمادين و حماسه وار تصوير مي شود:
... پيچيده در شاخ درختان، چون گوزني سرشاخه هاي پيچ در پيچ غرورم...
در شعر بروسان- به مثابه نماينده ي شايسته ي شعر امروز- گوزن( راوي) بيهوده مي كوشد، مقابل حركت قطار ايستاده و آن را متوقف كند؛ تشبيهي كه اگرچه كمي چاشني فانتزي دارد؛ اما تازگي و طراوت آن، طعم خاصي به ذائقه ي شعر دوستان بخشيده است.
نكته ي جالب آن كه در شعر امروز عرب نيز- كه به دليل همساني جغرافيايي، بيشترين همانندي با شعر پارسي را دارد "سوسن" چنان صدا دار است كه گريه مي كند:
اين محاصره
محاصره ي مجازي من
آن قدر ادامه خواهد يافت
تا به خويشتن زهد تامل بياموزم
پيش از من- سوسني گريست
پس از من- سوسني گريست
و اين مكان
در پوچي زمان ها
خيره ماند...
هر چند با چند نمونه ي كوچك و بهره مندي از محصول ذوق و انديشه ي چند شاعر معدود، نمي توان و نبايد نظريه اي را به تمامي شاعران تعميم داد؛ اما پرسش اينجاست: آيا چشم بستن بر ذخاير ادبي اين مرز و بوم كه هنوز ده ها قابليت نهفته دارند و لب گشودن از لاطائلاتي كه تنها ياران حلقه ي محافل در چهار نفري را سر حال مي آورد تا " فاز بگيرند" راهكار برتر برون رفت شعر امروز پارسي از دامچال هاي بي هويتي، بن بست هاي بي مخاطبي و كوره راه هاي نارسايي و مبهمي خواهد بود؟ آيا اينگونه شاعران كم حوصله، كم سواد و كم ذوق، " سوسن ها" را " لال" نديده اند؟
ارديبهشت ۸۷
منابع در دفتر نشريه موجود است


دوشنبه ۱۶ ارديبهشت ۱۳۸۷
۱۷:۱۱:۲۹

Copyright © ۲۰۱۰ Hadis News All rights reserved
E-mail : info@hadisnews.com