«كاوه» اي كه مرا ياد «گلستان» مي اندازد


كاوه بغدادچي، حالا در شمار عكاسان حرفه اي ايران است و عكس هايش در صفحه اول "شرق" و "اعتماد" نشان از حرفه اي شدن كاوه دارد. در آستانه ۲۳ سالگي . آخرين يادداشت وبلاگش آن قدر زيباست و تاثير گذار كه ناچارم مي كند وعده مصاحبه با كاوه بغدادچي را بگذارم. تازه از تور اروپايي برگشته و نمايشگاه گروهي اش در ايتاليا به سرانجام رسيده است.

كاوه بغدادچي نام كوچكش شبيه كاوه گلستان است، عكاس بزرگ ايراني؛ كاوه بغدادچي از اين تشابه چه حسي دارد؟
" كاوه گلستان، يادآور خاطرات خيلي خوبي براي خود من هم هست. اولين جايي كه عكس هاي من در يك مسابقه پذيرفته شد ، دومين دوره جايزه كاوه گلستان بود. حضور در آن مراسم واقعاً مرا تهييج كرد و بسيار براي ادامه كارم مثبت بود."
" كاوه گلستان به دليل كارهاي خوبي كه دارد و نوع ارتباطي كه با مردم پيرامونش برقرار كرده بود، يك الگوي بسيار موفق براي عكاسان است و مي تواند سرمشق خوبي باشد."
كاوه ۲۳ ساله، عكاسي را ۴ سال قبل شروع كرده است و خيلي خوب جلو آمده، چطور شروع كردي كاوه؟
" يكي از عموهايم كه در آمريكا زندگي مي كند ، برايم يك دوربين ديجيتال خريد. ۶، ۷ ماه خودم عكاسي كردم و بعد هم وارد انجمن سينماي جوان قزوين شدم، چيز زيادي براي ياد گرفتن نداشت؛ اما قدم اول خوبي بود، براي معرفي آدم به اطرافش. بعد هم با مطبوعات آشنا شدم و چند وقتي همكاري كردم تا سرانجام به نشريات تهران رسيدم."
در حوزه محلي، كارم را با طلوع به سردبيري حسين عليجاني، شروع كردم، حسين، عكس را خوب مي فهمد و شاني هم پايه خبر برايش قايل بود.
البته كاوه اولين پول عكاسي را از نشريه پيام شهر شهرداري گرفته، براي يك ماه عكاسي، مبلغي كمتر از ۵۰ هزار تومان، يك جا يادداشت كرده ام؛ اما دقيق خاطرم نيست.
آشنايي با جعفر نصيري شهركي، يكي از شانس هاي بزرگ زندگي كاوه است. مي گويد: من ابتدا خودم عكاسي مي كردم، با دايي ام به طبيعت مي رفتم . "طبيعت كادربندي و كمپوزسيون" خيلي خوبي ياد مي داد، بعد هم با جعفر نصيري شهركي آشنا شدم وايشان اولين استاد من بودند كه از شانس هاي بزرگ زندگي من به شمار مي آيد.
كاوه، عكاسي نرفته است؛ اما" عكاسي مي كردم و به اساتيد مختلف نشان مي دادم، نقدهايشان را لحاظ مي كردم و همين نقدها ديد مرا نسبت به عكاسي عوض كردند و فاكتورهايي را كه برايم مهم بود، تغيير داد. به ويژه عباس كوثري و مجيد سعيدي، نقش زيادي در اين راه داشتند و كمك زيادي به من كردند."
از دشواري هاي عكاسي در قزوين مي پرسم و مي گويد: " قزوين به لحاظ جوي كه دارد، نمي دانم مذهبي است يا سنتي، خيلي محدود است. مردمش با دوربين بيگانه اند. نسبت به دوربين و عكاس عكس العمل دارند، در حالي كه در ساير شهرهايي كه من رفته ام، اين گونه نبوده، شايد دليلش اين است كه آنجا گردشگر بيشتري دارند و براي مردم عادي است؛ اما در اين جا برخورد اجتماعي با دوربين خوب نيست."
كاوه دومين نقد را هم به نشريات محلي وارد مي كند؛" فضاي نشريات به دليل هفته نامه بودن و انباشته شدن از مطالب، جاي خيلي زيادي براي عكس ندارد و فقط مي تواند يك نقطه شروع باشد."
تهران چگونه بود با توجه به اين كه كاوه خيلي سريع در شرق جا پيدا كرد؟
" همه گله مند هستند! زمان كار روزنامه نگاري نيست؛ چون امنيت ندارد، حالا هم برگشته ام دانشگاه، يكي دوتا پيشنهاد دارم؛ اما چند ماهي مي خواهم فكر كنم."
يعني دوران استراحت؟
" نه خوبي عكاسي اين است كه تو مي تواني براي خودت هم كار كني. ويژگي اصلي عكاسي همين استقلال فردي است. الان هم توجهات روي ايران زياد شده و عكس خيلي راحت تر، سريع تر و در حجم بيشتري اطلاعات ارائه مي كند، براي همين نيازي نيست حتماً جايي كار كني."
پس كاوه هم به بين المللي شدن فكر مي كند؟
" هنر يك مقوله بين المللي است. چه نقاشي، چه تصوير، موسيقي و حتي خوشنويسي هم بين المللي است. من معتقدم اين كه آدم بخواهد خود را محدود كند به يكسري از چارچوب هاي خاص كه سياست وضع كرده درست نيست."
اين راه را با انتشار عكس هايت در بي بي سي شروع كردي؟
" بي بي سي، يك سايت فارسي زبان پر بيننده است و بخش هاي مختلفي دارد كه يكي همين بخش عكس هاي هنري است و من هم عكس هايم را فرستادم و روي وب سايت قرار دادند."
مي پرسم؛ بهترين عكس كاوه تا به حال؟
" دوست ندارم خيلي زياد در بين عكس هاي گذشته ام بچرخم، مقدارشان هم زياد است، براي همين فكر مي كنم نمي توانم چيز خاصي انتخاب كنم. هر عكس يك خصوصيت خاصي دارد و يك پيام خاصي را در يك برهه زماني منتقل مي كند . شما هر عكسي كه مي گيريد يك جلوه و بازتابي از احساسي است كه داشته و خاطرات خوب يا بد شماست. براي همين آن عكس عزيز است، حتي اگر خاطره باشد، خاطره است."
يعني كاوه به آينده نگاه مي كند نه به گذشته؟اين آينده و افق پيش روي كاوه كجاست؟
" هر كجا باشد به گذشته وصل نمي شود. آدم نبايد دور باطل بزند. الان با امكاناتي كه وجود دارد، آينده مثل يك اتوبان تا بي نهايت كشيده شده است."
يعني آينده و افق كاوه پاياني ندارد؟
" انيشتن مي گفت: دو چيز پايان ندارد، يكي حماقت انسان و ديگري جهان."
كاوه الان كجا ايستاده است؟
" يك پله از پله اي كه شروع كردم، بالا تر همين!"
كاوه تازه از ايتاليا برگشته است، براي چه رفتي؟
" يك فراخواني منتشر شد كه يكسري از موسسات ايتاليايي به رهبري استاد كرسي زبان فارسي در دانشگاه "ونيز"، نمايشگاهي درباره آداب، رسوم، نوع زندگي و مناظر طبيعي ايران برگزار مي كنند. تمام اين فراخوان اينترنتي بود و تا روز آخر نمي دانستيم چه كسي در ايران كار ما را هماهنگ خواهد كرد. از ۱۰۰ عكاس حدود ۶۰۰۰ تا ۷۰۰۰ عكس رسيده بود كه از بين آنها ۷۷ عكس انتخاب شد به همراه ۲۰ عكس عباس كيارستمي از جاده هاي ايران و ۲۰ عكس پرفسور دانشگاه ونيز. نمايشگاهي در ونيز مستره و يا مدرن، برگزار شد كه با استقبال خوبي روبرو شد و ما اصلاً فكر نمي كرديم اين همه با استقبال روبرو شويم؛ اما اين نشان داد كه ايتاليا واقعاً مهد هنر است به ويژه هنر تصويري."
از اين كه به ايتاليا رفتي و در ونيز كه تقريباً رويايي است چه حسي داشتي؟    دولت از ايتاليا هم درباره جاذبه هاي ونيزبود...
" من از بچگي ايتاليا را خيلي دوست داشتم. تيم فوتبال ايتاليا دوست داشتني است؛ پرچمش خيلي شبيه پرچم ماست و مي گويند ايراني ها خيلي به ايتاليايي ها شبيه هستند و ۶ ماه اول در اروپا ايراني ها، ايتاليايي هستند تا جا بيفتند. واقعاً برايم جذاب بود..."
هزينه ها را چه كسي تامين كرد؟
" شخصي بود! فقط در گرفتن ويزاي     واقعاً مساعدت كردند، من در جايي خواندم كه اين اواخر به چند تن از هنرمندان برجسته ويزا نداده اند، در حالي كه براي ما فقط مدارك خواستند و حتي سوال هم نكردند . خيلي برخورد خوبي داشتند. هزينه ها هم بر عهده خودمان بود؛ اما چون از استان هاي مختلف آمده بودند، استانداران و مديران كل، بخشي را تامين كرده بودند. اينجا هم آقاي شفيعي ها، قول داده اند؛ من تا به حال فرصت نكرده ام بروم دنبالش. اميدورام كه عملي بشود."
از حس ورودت به ايتاليا سرزمين دوست داشتني ات از دوران كودكي نگفتي؟
" تصورمي كردم آدم يك دفعه منقلب مي شود؛ اما خيلي شبيه ايران بود، به خصوص ميلان با مزارع ذرتش تقريباً شبيه همين شهر صنعتي البرز خودمان است؛ بخش هايي هم شبيه شمال ايران است. با همان مناظر و چشم اندازها؛ اما از نظر نظم و استاندارد و رعايت حقوق شهروندي واقعاً قابل مقايسه نيست. نظم و رانندگي اشان آدم را حيرت زده مي كرد. امكانات خيلي خوبي بود و راهنماياني كه انگليسي مسلط بودند و به محض ورود توريست يا مسافر خارجي او را راهنمايي مي كردند و غير ممكن بود كسي راهش را گم كند."
كاوه البته تنها نظم رانندگي ايتاليا شيفته اش نكرده بلكه مي گويد؛ تفاوت ما با آنها در آنجايي است كه آفرينش دست انسان است. مناظر طبيعي ايران خيلي برتر از قاره اروپا است، پتانسيل هاي ما بالاتر است؛  اما وقتي وارد شهر مي شوي كه ديگر ساخته بشر است، وضع فرق مي كند.
با كمال احترام براي تمام تاريخ و فرهنگ اين مرز و بوم بايد بگويم: ما يك مقدار عقبيم و در يكسري از مباحث شايد لازم باشد تجديد نظر بكنيم. شايد بايد اولويت هايمان تغيير پيدا كند.
 در پاريس، معماري ها يك شكل است. يك معماري خيلي ساده و ارزان اما زيباتر از نماي خانه هاي ماست، چون مصنوعي نيست. به جرات مي گويم پشت ۸۰ تا ۹۰ درصد پنجره هاي پاريس گلدان هاي كوچك شمعداني قرار داشت. هيچ قانون و نهادي شهروندان پاريس را مجبور به اين كار نكرده بود؛ اما آنها واقعاً براي زيبايي شهرشان احترام قايلند يا در ونيز هم مثل ايران آنتن هست، بند رخت آويز هست، سيم هاي برق و تلفن هستند؛ اما به گونه اي اينها را به كار گرفته اند كه در شهر محو شده اند و يك نفر بايد خيلي وقت كند تا اين ها را ببيند. كسي آنها را مجبور به اين كار نكرده ذاتاً خوش سليقه اند، به ويژه در معماري.
استكهلم، شهر بسيار رنگارنگي بود. نماي خانه ها يشان از كنيتكس است كه رنگش مي كنند با پنجره هاي متحدالشكل. شهر واقعاً زيباست؛ اما اينجا آجر سه سانتي، سنگ، شيشه هاي رنگ حوزي، واقعاً نمي دانم چرا اينطور شد، از كي معماري ما به اين روز افتاده است.
من مدار صفر درجه را مي ديدم، معماري مربوط به ۷۰-۸۰ سال قبل تهران است. الان آن معماري كجاست. ساختمانها چقدر شبيه پاريس است. همين بافت قديمي يزد و اصفهان را نگاه كنيد. در عين سادگي منظم و دوست داشتني است؛ اما الان خيلي معماري ما افسار گسيخته است در پاريس هيچ برج بلندي نيست برج سازي ها در بيرون از شهر شكل گرفته، برج ايفل چندان بلند نيست؛ اما به چشم مي آيد؛ چون برج ديگري وجود ندارد؛ اما اينجا بافت قديم از بين رفته و خرابش مي كنيم و برج مي سازيم. آدم حسرت مي خورد كه هم اين امكانات را داريم، و گذشته ما اين را اثبات مي كند. صادق هدايت كه از پاريس بازمي گردد، اصفهان نصف جهان را مي نويسد؛ اما متاسفانه اين از يك جايي بريده شده است.
فكر نمي كردم، كاوه اين همه معماري برايش جذاب باشد!
معماري هويت يك ملت است. شما وقتي وارد شهر مي شويد، اولين چيزي كه مي بينيد، نماي شهر است. چرا ما تصور مي كنيم شهرهاي اروپا قشنگ هستند، در حالي كه آنها هم حاشيه دارند؛ اما معماريشان زيباست و اين معماري در شكل دادن ذهن بيننده خيلي اهميت دارد. حتي خود ما اگر در جايي زندگي كنيم كه تنوع رنگ داشته باشد، خط كشي هاي منظمي وجود داشته باشد، زندگي برايمان راحت تر است و اين جو باعث شكوفايي خلاقيت هاي انسان ها مي شود. شما رانندگي ما را مي بينيد. طبيعي است اين رانندگان شهر را هم افسار گسيخته مي سازند. من معتقدم "معماري برآيند افكار انساني است."
كاوه دوران دبيرستان رياضي فيزيك خوانده و در دانشگاه مكانيك با گرايش طراحي جامدات، اينها چه نسبتي با عكاسي دارند؟
كاوه در اين باره مي گويد:" نظام آموزشي ماست و بعد هم مي گويد: " سربازي مشكلي است كه خيلي از جوانان را به راه هايي برده كه نبايد. سربازي خوب است؛ اما نه به اين شكلش. مدتش زياد است و اصلاً سنخيتي با علايق و سلايق آدم ها ندارد. سرگذشت آدم هاي بزرگ دنيا را كه نگاه كنيد مي بينيد بيشترشان افرادي هستند كه ناگهان تغيير رشته داده اند، خيلي ها در ايران دانشگاه نرفتند؛ اما تجربي ياد گرفتند. تغيير رشته در ايران جرات مي خواهد.
همينطور سربازي فقط خدمت با اسلحه نيست؛ بلكه كسي كه فرهنگ، مذهب و نوع زندگي مردم را به جهان معرفي مي كند، يك خدمت است. حسين رضا زاده، وقتي قهرمان جهان مي شود به ايران خدمت مي كند. كار عكسي من يك كار سربازي است. جالب است بدانيد من يك عكس درباره عاشورا داشتم و آن قدر درباره آن سوال شد كه سرانجام به صورت جمعي راجع به عاشورا توضيح دادم و جالب بود خيلي ها تا به حال درباره عاشورا نمي دانستند. اين خدمت فرهنگي نيست!
عكس در انتقال پيام ها خيلي سريع تر مي تواند عمل كند. مستند تر است و الان با توجه به جو بد ضد ايراني كه هست اين نمايشگاهها مي تواند اين ذهن را اصلاح كند.
از آرزوهاي كاوه مي پرسم؛ مي گويد: "دوتايش همين اواخر برآورده شد؛ يكي خيلي دوست داشتم جهان را ببينم و ديگري هم بروم استاديوم "نيوكمپ" و بازي بارسلونا را ببينم. من عاشق فوتبال هستم و همين بارسلونا موجب اين شيفتگي به فوتبال شد و تنوع خيلي خوبي به من داد. فوتبال كمكم كرد انگليسي را خوب ياد بگيرم. دوست داشتم در نيوكمپ،  بازي بارسلونا را ببينم و اين اتفاق افتاد. جو استاديوم خيلي جالب بود، فقط فوتبال نبود. يك نوع مستند نگاري جامعه اسپانيا هم بود. مردم انرژي شان را تخليه مي كردند. در فرانسه هم فستيوال هايي بود كه مردم فرياد مي زدند و خودشان را تخليه مي كردند."
اين ها آرزوهاي برآورده شده كاوه است، آرزوهاي برآورده نشده كاوه چيست؟
زياد است، آرزوهاي برآورده نشده ام. يكي اش اين كه يك روز بدون توجه به دغدغه مالي بتوانم فيلم بسازم. شايد اگر دغدغه مالي نداشتم فقط به فيلمي فكر مي كردم كه سالهاست رويش فكر مي كنم و خيلي دوست دارم آن را بسازم؛ اما يكسري مسايل اجازه اين فراغ بال را به من نمي دهد.
در اروپا گالري هايي ديديم كه به هنرمند هاي خودشان پروژه سفارش مي دادند و با هزينه اي كه مي گيرد، زندگي اش را تامين مي كند؛ اما در اينجا فيلمسازي سرگرمي دست چندم آدم هاست، از ساعت ۸ صبح تا بعد از ظهر سر كار است و بعد از ظهر هم مي آيد فيلمسازي و اين موجب مي شود كه فيلم خوب نسازد. اميدوارم يك روزي فارغ از هر دغدغه اي و با فراغ بال فيلم بسازم."
كاوه فيلمسازي را هم دوست دارد؟
" من در انجمن، فيلمسازي خواندم و رشته اصلي من فيلمسازي است. شايد من چند سال قبل بايد اولين فيلمم را مي ساختم؛ اما با تجربه دوستانم فكر كردم قبل از رفتن به پشت دوربين بايد بينش پيدا كنم. فيلمسازي فقط فني نيست؛ بلكه نيازمند بينش است و عكاسي سياسي و مستند اجتماعي اين بينش را به من داد و اصلاً پشيمان نيستم كه چرا آن زمان فيلم نساختم و حالا مي خواهم بسازم. حالا ديدم بازتر است و به يك بينش رسيده ام."
پس بايد منتظر فيلم كاوه هم باشيم؟
"اگر مشغله هاي مختلف بگذارد، فيلم ساختن نياز به تمركز خاصي دارد و چند مدتي وقت براي دمخوري با سوژه. هر وقت اين زمان را داشتم، فيلم مي سازم."
هدف كاوه از فيلم سازي و عكاسي چيست؟ اين آخرين سوال من از كاوه است كه مي گويد: ديدگاهي كه دارم را عيناً پياده كنم.انسان بايد يك جايي خودسانسوري كند و اين براي خلاقيت آدمي خوب نيست.

يكشنبه ۸ مهر ۱۳۸۶
۱۳:۲۲:۰۹

Copyright © ۲۰۱۰ Hadis News All rights reserved
E-mail : info@hadisnews.com