رحيم سركار؛ «حكومت اسلامي بر مبناي آزادي و دموكراسي است» . اين سخن مردي است كه ۱۹ شهريور ۵۸ پس از تحمل سال ها زندان و تبعيد، جان خود را فداي ملت ايران كرد. سيد محمود طالقاني، از مبازراني بود كه در كسوت يك روحاني، با انديشه روشنفكران مي زيست و با قبول«هر انساني ساخته ي محبت است»، دست پدري بر سر نحله هاي فكري جامعه مي كشيد و هيچ كس را از خود دور نمي كرد.
او آزاد انديشي بود كه مبارزات خود را هيچ گاه كنار نگذاشت و هر وقت كه از زندان مي آمد، دوباره بر منبررفت تا براي مردمي كه دوستشان مي داشت از عشق و مسووليت بگويد. هر كسي كه زندگي و مبارزات مرحوم طالقاني را مطالعه كند، در مي يابد كه زندگي او سير تكاملي داشته است و حتي در لحظات پاياني زندگي خود نيز دست از تلاش و آگاهي برنداشت و هميشه شعارش اين بود كه «كارها را به مردم بسپاريد... شما چكاره ايد؟ »
طالقاني در مسجد هدايت كه نقش حسينيه ارشاد را در گذشته بازي مي كرد، آموزه هاي خود را به جان خلق مي ريخت و با نوشتن كتاب هايي چون «پرتوي از قرآن» به بيان تفسيري انقلابي و ظلم ستيز از آيات رحماني مي پرداخت.
طالقاني سال هاي ۴۲ تا ۴۶ را در زندان سپري كرد و بعد نزديك به دو سال در تبعيد بود. سپس دو سال ممنوع المنبر و خطابه شد؛ اما چون سر پرشوري داشت، سراز زندان درآورد و به ۱۰ سال زندان محكوم شد. همزمان با پيروزي انقلاب اسلامي، به دست مردم از زندان رهايي يافت و به امامت نماز جمعه تهران رسيد و اسلحه بر دست گرفت تا وقتي از خلق مي گويد، قدرت خدا را به رخ زورمندان تاريخ بكشد و آن كلمات رحماني را بر زبان جاري و ساري سازد و بالاخره در ۱۹ شهريور ۵۸ در حالي كه جوانان پرشور همه گروه هاي سياسي از شاخه سار محبت او، ميوه هاي ممنوعه را مي مي چيدند، جان به جان آفرين تسليم داشت.
طالقاني به عنوان يك روحاني راديكال چشم به واقعيت هاي جامعه نمي بست. در ماجراي كردستان، هم به كردها نهيب مي زد كه يك پارچگي كشور را دست خوش آمال و آرزوهاي گروه ها و دسته ها نكنند، هم از دولت مي خواست به خواست هاي مردم كرد بي توجه نباشد.
در شرايط پيروزي انقلاب كه دولت اسلامي، هنوز پايه هاي خود را مستحكم نكرده بود، به فكر آن بود كه نگذارد، انقلاب به نام يك گروه و جريان سياسي تمام شود و هميشه از گروه هاي سياسي مي خواست هم حمايت كنند و هم انتقاد و خود، نقد دولت را مشي خود در نماز جمعه تهران قرار داد: « اين دولتي كه فعلا مسووليت جامعه را در پيش گرفته، بارها گفته ام نه ايده آل چپ گراها، راست گراهاست و نه ايده آل من؛ امّا ايده آل، غير از واقعيات است... انتقاد بكنيد هر چه دلتان مي خواهد، ولي بايد همكاري كنيد.»
طالقاني در زماني كه گروه هاي سياسي در جامعه به جان هم افتاده بودند و همه غير خود را تخطئه مي كردند، ايمان به جامعه متكثر ي داشت كه در عين تضارب آراء و عقايد، با احترام با هم برخورد كنند و خود به عنوان پدر بزرگوار، دست بر سر همه مي كشيد. هيچ گاه كسي را از خود دور نكرد و اتفاقاً اگر ديگران بر او خرده مي گرفتند به اين خاطر بود كه چرا چون ديگران، مخالفين و منتقدين را از خود دور نمي كند و دست ترحم بر سر همه مي كشد و به اين خاطر، دو آتشه هاي انقلاب، او را فردي سست عنصر مي دانستند كه قدرت در افتادن با چپ ها و التقاطي ها را ندارد. طالقاني مي گفت: « عده اي گفتند كمونيست ها، نفوذ پيدا مي كنند، بكنند، وحشتي ندارد، وحشتي كه رژيم سابق از كمونيست داشت ، الان هم هست». و اعتقاد داشت«اگر محيط آزادي را قدرداني نكنيم و آن محيط را عقده گشايي و عناد و به هم ريختگي و موضع گيري قرار بدهيم، نتيجه اش پيدايش مستبدين است».
او براي ايجاد اتحاد بين مردم و شنيدن صداي همديگر ، تلاش كرد كه شوراها را كه قانون خدايي مي پنداشت، ايجاد كند و همه كارها را به دست شورا بسپارد. براي همين به عنوان اولين فرد بعد از انقلاب مسئله شوراها را مطرح كرد و در تدوين آن به عنوان يكي از اعضاي هيأت موسس، تلاش نمود و به ديدار رهبر انقلاب رفت تا از قول وي به مردم وعده شوراها را به عنوان يكي از اركان جمهور اسلامي بدهد. افسوس كه عمر وي كفاف نداد و سال ها «امرهم شورا و بينهم » به تعويق افتاد و دير هنگام به بار نشست.
طالقاني چون اعتقاد به نظام شورايي داشت، تلاش مي كرد تا همه گروه هاي سياسي را در پيروزي انقلاب سهيم كند و براي همين فرياد مي كشيد:« هيچ حزب و جمعيتي حق ندارد براي خودش سهم بزرگتري در نظر بگيرد و از اين جهت، حكومت را در انحصار خود بگيرد.»
آزاديي كه طالقاني به آن ايمان داشت، آزادي بر اساس يك مكتب نبود. او «مكتب پرستي را يك نوع بت پرستي» مي دانست و اعتقاد داشت« اين ملت به دنبال مكتب نيست، دنبال آزادي است » و«اگر ايدئولوژي، بت شد، خود مخرب است» و طلبه ها و دانشگاهيان را از درگير شدن با فرمول ها پرهيز مي داد و معتقد بود كه « مسائل انساني با فرمول حل نمي شود». او طلبه ها و دانشگاهياني را كه دچار فرمول شده بودند، به نقد ايدئولوژي ها فرا مي خواند و روحانيون را از گرفتن مسووليت هاي اجرايي منع مي كرد و بودن در مساجد و نظارت بر كارها را در شأن آنها مي دانست. همچنان كه دين را عامل تعالي انسان ها مي دانست؛ اما از مرامي سخن مي گفت كه خودسران را محدود كند و براي همين، مشروطيت، دموكراسي و سوسياليسم از نظر طالقاني، گام هايي بودند كه انسان را به سوي هدف نهايي نزديك مي كردند؛ اما با اين وجود كمونيسم را مولود استبداد سياسي، اجتماعي و ديني مي دانست.
جرأت و جسارت طالقاني، قابل مقايسه با ديگران نبود. در زماني كه حجاب زنان بعد از انقلاب مطرح شد و كم كم شرايط جامعه به طرف حجاب اجباري رفت ، طالقاني با جسارت زياد در عين قبول حجاب و دفاع ايدئولوژيك از حجاب ، آن را امري اعتقادي دانست كه نمي توان اجباري كرد. طالقاني مي گفت: «قرآن و مراجع دين مي خواهند شخصيت زنان حفظ شود، مسئله اين است و هيچ اجباري در كار نيست. مسئله محدود كردن زن ها نيست. مسئله چادر نيست... حالا اين كه روسري سركنند يا نكنند و باز هم هيچ كس اجباري در اين كار نكرده است»؛ اما همين طالقاني، فرزندان را آموزش مي داد كه حجاب اسلامي را حتما رعايت كنند و خانواده وي مقيّد به اين كار بودند.
طالقاني، روحيه ي استبداد ستيزي داشت. او در جريان ملي شدن صنعت نفت از خود تلاش وافري نشان داد و از نوعي استبداد سخن مي گفت كه از دين ارتزاق مي كرد: «هيچ وقت در اسلام نمي توانيم، تحمل كنيم كه استبداد، جايش را به يك حزب و يا استبداد ديگري بدهد» و چون فكر مي كرد جامعه به گونه اي جلو مي رود كه فرد يا افرادي خود را واقعيت مطلق مي دانند، در منابر مي گفت:«هيچ كس نبايد چنين ادعايي كند كه آنچه مي گويد و مي انديشد مطابق واقع است» و براي همين اعتقاد داشت: «اسلام با تنگ نظري درست در نمي آيد» و يا «سينه مستبد با اراده خدا در تضاد است».